پرش به محتوا
cropped-logo.png

وبسایت شخصی امیرحسین رحمانی سامانی - آموزش کارآفرینی و کسب‌و‌کار، کوچینگ رشد و توسعه و مشاوره اجرایی بازاریابی

چگونه پروژه‌های خود را تکمیل کنیم؟

هر روز پروژه‌ها و ایده‌های جدیدی را آغاز می‌کنیم، اما بسیاری از آنها نیمه‌تمام می‌مانند.. چنین «پروژه‌های ناتمامی» اولا بسیار وسوسه‌کننده‌اند؛ هر پروژه‌ی در حال انجام انگار دنیایی از امکان است و حس می‌کنیم «شاید این پروژه اثر بزرگ بعدی من باشد»[1]. در حقیقت، تا زمانی که پروژه تمام نشده، می‌توانیم تصور کنیم همه چیز ممکن است. این وضعیت به تعبیر یکی از نویسندگان، یک «پروژه‌ی شرودینگر» است؛ یعنی پروژه‌ای که هم‌زمان هم کامل و هم ناقص به‌نظر می‌رسد و تا زمانی که نهایتا آن را «تمام شده» اعلام نکنیم، خطر نقد و اشکال جدی را حس نمی‌کنیم[2]. با این حال، همزمان با جلو رفتن پروژه، غرور اولیه‌ی ما با پیچیدگی‌ها و مبهمی‌ها جایگزین می‌شود. هرچه جلوتر می‌رویم، مباحث سخت‌تر می‌شوند و رفع ایرادات کار را دشوارتر می‌کند. این دقیقا مانند «اثر هیدرا» در توسعه نرم‌افزار است که برای هر سرکوب یک مشکل، دو مشکل جدید سبز می‌شود[3].

از سوی دیگر، وقتی پروژه تمام می‌شود، مجبوریم با واقعیت مواجه شویم: یک محصول قابل عرضه‌ی نهایی ارائه دهیم. همین احساس «وحشت از نهایی شدن» است؛ ما می‌ترسیم محصول نهایی «به اندازه‌ی کافی خوب نباشد» یا نقطه‌ضعفی داشته باشد[2]. در نتیجه، شروع پروژه‌های جدید و کار روی بخش‌های جذاب آن برایمان ساده‌تر و هیجان‌انگیزتر است تا اتمام سخت و گاه کسل‌کننده. بسیاری از ما از تکمیل پروژه‌ها اجتناب می‌کنیم چون مجبوریم تصمیمات سختی بگیریم: مثلا باید یک ویژگی ناقص را حذف کنیم یا برای زمان‌بندی «اگر زود منتشر می‌کنم یا ماه‌ها وقت بگذارم؟» اندیشه کنیم. پیروی از همین فرار ذهنی، باعث می‌شود پروژه‌های نیمه‌کاره رها شوند. ناتمام گذاشتن یک پروژه برایمان راحتی ایجاد می‌کند؛ در دنیای پروژه‌های در حال انجام، باگ‌ها را می‌شناسیم و در منطقه‌ی امن خود هستیم. پرش سریع از پروژه‌ای به پروژه‌ی دیگر می‌تواند نوعی سرزندگی («انرژی پروژه‌ی جدید») به همراه داشته باشد که جذاب‌تر از ادامه‌ی سخت یک پروژه‌ی واحد است[4].

قوانین بی‌ضرب‌الاجل و کمال‌گرایی

در پروژه‌های شخصی اغلب با هیچ ضرب‌الاجل جدی روبه‌رو نیستیم. همین مسئله خود به دام مهلکی منجر می‌شود: مطابق «قانون پارکینسون»، کار به گونه‌ای کش می‌آید که زمان در دسترس برای تمام شدنش پر شود. اگر زمان در دسترس نامحدود باشد، کار هم بی‌پایان می‌شود[5]. این وضعیت اغلب به «فریب کمال‌گرایی» منجر می‌شود: خود را مشغول تکرار و اصلاح بی‌پایان می‌بینیم و همیشه در پی «نسخه‌ی بهتر» هستیم. نتیجه‌ی تأسف‌آور این است که تعقیب کمال اغلب به نتایج ناقص یا هیچ می‌انجامد؛ در عوض، دقیقا فرار از سختی تصمیم‌های نهایی (حذف یک بخش ناقص یا انتشار محصول ناقص) باعث می‌شود پروژه‌ها فرسوده شوند[6][5].

هزینه‌های روانی و ذهنی پروژه‌های ناتمام

گذاشتن پروژه‌ها در ناتمام پایانی، تنها از نظر فکری پرهزینه نیست، بلکه بار سنگین روانی و ذهنی هم دارد. مطالعات روان‌شناسی نشان می‌دهد وقتی کاری نیمه‌کاره رها می‌شود، ذهن ما همچنان آن را فعال نگه می‌دارد و در حافظه‌مان باقی می‌گذارد. مطابق «اثر زایگارنیک»، افراد کارها یا وظایف ناتمام را به‌مراتب بهتر از کارهای تمام‌شده در خاطر می‌سپارند[7][8]. یعنی ذهن ما از رها کردن کارها لذت نمی‌برد و دائما در موردشان فکر می‌کند. این پدیده باعث می‌شود درگیری ذهنی مداومی با پروژه‌های نیمه‌تمام داشته باشیم؛ گویی چندین تب مرورگر باز داریم که هر کدام کمی از «رم» ذهنی ما را اشغال کرده‌اند. البته این درگیری ذهنی هم احساس خوبی نیست: پژوهش‌ها نشان می‌دهد وقفه‌ها و قطع کارها باعث استرس، خستگی ذهنی و فشار روانی می‌شود[9]. به عبارت دیگر، اگر هر چند دقیقه حواس‌مان پرت شود، شاید کارها سریع‌تر تمام شوند اما قیمتش این است که فشار روانی، خشم و احساس نارضایتی ما بیشتر خواهد شد[9].

به‌طور خلاصه، پروژه‌های ناتمام «وزن ذهنی» خاص خود را دارند: آنها ذهن ما را مشغول و ناآرام نگه می‌دارند و انرژی شناختی‌مان را تخلیه می‌کنند[10]. همچنین از نظر روانی، هر پروژه‌ی تکمیل نشده فرصتی برای یادگیری نکاتی است که تنها در فرآیند اتمام پدید می‌آیند؛ استارت یک پروژه مهارت‌های ایده‌پردازی و آغاز به ما می‌آموزد، اما تکمیل آن در مورد پایداری، توجه به جزئیات و تصمیم‌گیری درست درس می‌دهد. وقتی پروژه‌ای را نیمه‌کاره رها کنیم، این درس‌های ارزشمند را از دست می‌دهیم[10][11]. علاوه بر این، موفقیت در تکمیل پروژه عزت‌نفس ما را تقویت می‌کند؛ بی‌اعتمادی به توانایی خود در اتمام کارها، اگر ادامه یابد، ممکن است به نوعی پیشگویی خودتحقق‌یابنده تبدیل شود. در محیط‌های حرفه‌ای هم کارفرمایان و همکاران تکمیل پروژه‌ها را ارج می‌نهند؛ کسی که مهارت به پایان‌رسانی پروژه‌ها را دارد، برای پیشرفت شغلی خود جایگاه بهتری خواهد داشت[11].

پروژه‌های تحول دیجیتال: چالش‌های نرم و انسانی

در موارد بزرگ‌تر نظیر پروژه‌های تحول دیجیتال در سازمان‌ها، چالش‌ها فراتر از جنبه‌های فنی و تکنولوژیک هستند. آمارها نشان می‌دهد نزدیک به ۷۰٪ این پروژه‌ها به اهداف خود نمی‌رسند[12][13]. چرا چنین است؟ بسیاری از کارشناسان بر این باورند که مسئله اصلی، ماهیت انسانی و فرهنگی تغییر است. به گفته یک تحقیق، «تحول دیجیتال احتمالا کمتر درباره‌ی دیجیتال بودن است و بیشتر درباره‌ی تحول است که انسان‌ها آن را هدایت می‌کنند. تکنولوژی ابزاری است، اما قدرت واقعی آن در مهارت‌های نرم نهفته است»[14]. به بیان دیگر، تمرکز صرف بر نرم‌افزارها یا فناوری‌های نو کافی نیست؛ عامل تعیین‌کننده موفقیت، عنصر انسانی است. مطالعات متعدد تأکید می‌کنند که مقاوت در برابر تغییر، نبود چشم‌انداز روشن، یا ضعف در مدیریت تغییر (مانند ارتباطات ضعیف و آموزش ناکافی) مهم‌ترین دلایل شکست تحول دیجیتال‌اند[15][16]. برای مثال، مک‌کنزی می‌گوید «فرهنگ سازمانی، بیش از فناوری، بزرگ‌ترین مانع در تحول دیجیتال است»[15].

در پروژه‌های تحول دیجیتال، اغلب با مقاومت غیرمستقیم کارکنان مواجهیم؛ حتی پس از استقرار فناوری جدید، اگر افراد آن را نپذیرند یا دوباره سراغ روش‌های قدیمی بروند، پروژه از مسیر خود خارج می‌شود. واقعا آماری تکان‌دهنده در این زمینه وجود دارد: در حدود ۷۰٪ پیاده‌سازی‌های نرم‌افزاری به‌دلیل پذیرش نامناسب کاربران شکست می‌خورند[17]. به همین دلیل، مدیریت تغییر (شامل ارتباط مؤثر، آموزش مستمر و توجه به فرهنگ سازمانی) دست‌کمی از خود فناوری ندارد. به‌عبارت دیگر، پروژه‌های تحول دیجیتال محصولی از مجموعهای از عوامل نرم از جمله رهبری اثرگذار، چشم‌انداز مشترک، توانمندسازی تیم‌ها و مدیریت هیجانات تغییر است. موفقیت در این پروژه‌ها به جای تمرکز صرف بر تکنولوژی، به سرمایه‌گذاری در انسان‌ها و «مهارت‌های نرم» بازمی‌گردد[14][16].

راهکارها برای به پایان رساندن پروژه‌ها

با وجود چالش‌ها، روش‌ها و توصیه‌هایی وجود دارد که شانس اتمام پروژه‌ها را بیشتر می‌کند. در ادامه چند نکته‌ی کلیدی را مرور می‌کنیم:

  • تعیین هدف و چارچوب روشن: پیش از هر چیز، اهداف کلی پروژه را دقیق و روشن مشخص کنید. ابهام در هدف، پروژه را سر در گم می‌کند و به‌سختی پیش می‌رود[18]. یکی از کارشناسان می‌گوید: «برای کشتی بدون مقصد، هیچ بادی موافق نیست»[18]. بنابراین مطمئن شوید که چه می‌خواهید به دست آورید و نقش هر فرد در پروژه چیست.
  • تقسیم پروژه به بخشهای کوچک: پروژه‌های بزرگ و پیچیده فقط وقتی کنترل‌پذیر می‌شوند که به گام‌ها یا وظایف کوچک‌تر تقسیم شوند[19]. بخش‌بندی پروژه به مراحل کوتاه‌تر انگیزه و حس پیشرفت ملموس ایجاد می‌کند و به مغز ما کمک می‌کند در هر قدم دچار سردرگمی نشود. این کار ضمن ساده‌تر کردن فرآیندها، اطمینان می‌دهد که همه اعضای تیم وظایفشان را درک کرده‌اند و هر بخش به‌موقع تکمیل می‌شود[19].
  • تخصیص منابع کافی: بسیاری از پروژه‌های نیمه‌تمام به‌خاطر کمبود منابع (بودجه، زمان یا نیروی انسانی) متوقف می‌شوند. قبل از شروع یا ادامه‌ی مجدد یک پروژه، بررسی کنید چه منابعی برای پایان دادن لازم است. اگر دلیل توقف قبلی، کمبود منابع بوده است، تلاش کنید آن‌ها را تأمین کنید وگرنه ممکن است پروژه دوباره متوقف شود[20]. تضمین بودجه مناسب، ابزار و تخصص‌های لازم، ضامن پایداری در طول پروژه خواهد بود.
  • مشارکت تیم و شناسایی موانع: از قدرت همفکری اعضای پروژه غافل نشوید. برگزاری جلسات ‌هم‌اندیشی با تمام اعضا پیش از تصمیم‌گیری، باعث آشکار شدن ایده‌های تازه و مشکلات ریشه‌ای می‌شود[21][22]. شناسایی دقیق موانع – اعم از فنی، سازمانی یا فردی – به شما کمک می‌کند برای رفع آن‌ها برنامه‌ریزی کنید و راهکارهای مناسبی پیدا کنید.
  • سادهسازی کارها: پیچیدگی‌ بیش از حد یکی از دلایل دیر پیش رفتن پروژه‌هاست. اگر در گذشته به‌خاطر سردرگمی و پیچیدگی متوقف شده‌اید، سعی کنید مراحل را ساده‌تر کنید و روی واضح بودن شرح وظایف کارکنان کار کنید[23]. همیشه به یاد داشته باشید که «پروژه‌های بزرگ و پیچیده فقط وقتی قابل مدیریت هستند که به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم شوند»[19].
  • استفاده از روشهای جدید و چابک: گاهی ادامه پروژه با روش‌های گذشته ممکن نیست. ممکن است نیاز باشد روش ارتباطات یا ساختار پروژه را تغییر دهید. توصیه شده که برای موفقیت، «همان روش‌های پیشین را برای پروژه‌ی قبلی استفاده نکنید؛ بلکه باید ساختار را تجدید کرده و روش‌های عملیاتی را تغییر دهید تا موفقیت حداکثری حاصل شود»[24]. بکارگیری متدولوژی‌های چابک (Agile)، تعیین نشانگرهای پیشرفت (milestones) و برگزاری جلسات مداوم پیگیری می‌تواند کمک‌کننده باشد.
  • ایجاد ضربالاجلهای واقعی و رصد پیشرفت: در پروژه‌های شخصی، ضرب‌الاجل خارجی نداریم اما می‌توانیم برای خود ضرب‌الاجل تعیین کنیم. پژوهشگران توصیه می‌کنند با تعیین ضرب‌الاجل‌ها یا اهداف زمانی معقول، ذهن خود را وادار به برنامه‌ریزی منظم کنیم[25][5]. به عبارت دیگر، برای شکست قانون پارکینسون، زمان‌بندی مشخصی در نظر بگیرید و پیشرفت هر بخش را ثبت کنید. این کار انگیزه ایجاد می‌کند و مانع می‌شود پروژه در دقیقه‌ی نود رها شود.
  • مدیریت انگیزه و بهرهگیری از اثر زیگارنیک: گاهی دانستن اینکه «کار ناتمام در ذهن می‌ماند» می‌تواند به سود ما باشد. اگر پروژه‌ای داریم، آن را به چند بخش و سرنخ تقسیم کنیم طوری که نیمه‌کاره رها شود (مثلا پاراگرافی نوشته یا مدلی طراحی شود)، وقتی بازمی‌گردیم مغزمان آن را فراموش نکرده است. این همان توصیه است که «گره کار را نیمه‌تمام بگذارید تا مغزتان پیگیرش بماند»[26]. البته تلاش کنید از این ترفند برای حفظ تمرکز استفاده کنید و نه بهانه‌ای برای تعلل بیشتر.
  • اجتناب از تمرکز صرف بر سختافزار: به‌خصوص در پروژه‌های تحول دیجیتال، یادتان باشد که فناوری بدون اراده و پذیرش افراد کاربردی نیست. پس بیش از اصلاح ابزارها، زمان بیشتری به فرهنگ‌سازی، ارتباطات انسانی و توانمندسازی تیم اختصاص دهید[14][16]. مهارت‌های نرم نظیر همدلی، ارتباط و رهبری در موفقیت پروژه‌های بزرگ فناورانه اهمیت زیادی دارند.

با به‌کارگیری این رویکردها و آگاهی از ریشه‌های روان‌شناختی مشکل، شانس موفقیت پروژه‌های خود را به‌طور قابل توجهی افزایش خواهید داد. در نهایت، هرگاه یک پروژه را به پایان رساندید، نه تنها حس رضایت و اعتمادبه‌نفس فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کنید، بلکه درس‌های ارزشمندی برای پروژه‌های آینده خواهید آموخت.

منابع: نظریه‌ها و پژوهش‌های مربوط به مدیریت پروژه و روانشناسی (اثر زایگارنیک، قانون پارکینسون و مطالعات جدید درباره تحول دیجیتال و مهارت‌های نرم) بررسی شدند تا مطالب فوق استنتاج شده و طبق ضوابط گزارش ارائه گردند[2][7][9][14][12][19].

[1] [2] [3] [4] [5] [6] [10] [11] هنر تمام کردن پروژه های ناتمام

https://onhexgroup.ir/art-of-finishing-endless-project/

[7] اثر زایگارنیک چیست و چگونه ناتمام‌ماندن کارها ذهن ما را تسخیر می‌کند؟

https://www.asriran.com/fa/news/1076392/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF

[8] اثر زیگارنیک – ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%DA%A9

[9] Microsoft Word – chi1038-mark.doc

https://www.ics.uci.edu/~gmark/chi08-mark.pdf

[12] [13] [15] [16] [17] Digital Transformation Failure Rate 2025 – Why 70% of Projects Still Fail

https://blog.meltingspot.io/why-digital-transformation-projects-fail/

[14] Microsoft Word – 18007

https://personales.upv.es/thinkmind/dl/conferences/icds/icds_2020/icds_2020_2_30_18007.pdf

[18] [19] [20] [21] [22] [23] [24] 10 توصیه برای احیای پروژه‌های ناتمام

https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-24/989029-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85

[25] [26] Inside the Zeigarnik Effect: Why Unfinished Business Haunts Our Minds | Medium

https://wyndomb.medium.com/inside-the-zeigarnik-effect-why-unfinished-business-haunts-our-minds-f8ed3b5ff82e

اشتراک گذاری

تصویر امیرحسین رحمانی سامانی

امیرحسین رحمانی سامانی

بعد از 2 سال تحصیل در رشته مهندسی نفت، متوجه شدم که این رشته آن چیزی نبوده که من به آن علاقه داشته باشم. برای پیدا کردن مسیرم، تجربه کردن و کارآموزی را شروع کردم. در نهایت با علم اینکه من به علوم شناختی و رفتاری علاقه دارم؛ مسیر دیجیتال مارکتینگ، مدیریت، کوچینگ و نوآوری را در پیش گرفتم. با من باشید، و از مطالب لذت ببرید!

داستان من »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *