سبک مدیریتی «شوکدرمانی» ترامپ
سبک مدیریتی دونالد ترامپ به شکلی شناخته میشود که کاملاً غیرقابلپیشبینی و پرماجراست. او با وعده تغییرات بنیادین و اجرای ناگهانی دستورها محیط سیاست و اقتصاد را شبیه به «مه غلیظ سیاستی» کرده است. به قول یکی از تحلیلگران، ترامپ دائماً با سخنرانیها و وعدههای بزرگ خود هالهای از ابهام میآفریند (به انگلیسی “policy fog”) که رؤسای شرکتها و مدیران را سردرگم میکند. در این رویکرد، رئیسجمهور هر روز موضوع جدیدی را مطرح و دستورهای رئیسجمهوری یا قوانین جدید وضع میکند که ناگهان از حالت ایده به اجرا در میآید. این تغییرات شتابان – که برخی در حوزه اقتصادی آن را گونهای «دخالت شوکآمیز» میدانند – کنترل نهادها و پروژههای در دست اجرا را تا حد زیادی کاهش میدهد و فضای کسبوکار را بیثبات و پرتلاطم میکند.
مسئله اصلی اینجاست که چنین روند تند تغییری، امکان برنامهریزی بلندمدت را مختل میکند و بسیاری از کسبوکارها را دچار سردرگمی میکند. مطالعات اقتصادی نشان میدهد در چنین شرایطی، سرمایهگذاران و شرکتها بهجای گسترش فعالیتها، هزینههای غیرضروری را کنار میگذارند و دست نگه میدارند. افزایش بیثباتی در اقتصاد باعث میشود پیشبینیپذیری کاهش یابد؛ یعنی مدیران و سرمایهگذاران نمیتوانند بهدرستی ارزیابی کنند چه کسی، چه چیزی و چه زمانی تغییر میکند. نتیجه این است که سرمایهگذاری در طرحهای جدید بهطرز چشمگیری افت میکند و رشد اقتصادی کندتر میشود.
همزمان، این سبک مدیریتی بهویژه در محیط کسبوکار بینالمللی مشکلات خود را دارد. کاهش ثبات و پشتوانه قواعد نظام جهانی و گمرکی، اعتماد شرکتهای خارجی را تضعیف میکند. بهعنوان مثال، اعمال تعرفههای ناگهانی و نامطمئن ترامپ تأثیر قابلتوجهی بر بازارهای جهانی داشته و بسیاری از کسبوکارها را در برابر «دوبدیه» نرخ واردات و تورم هزینه آسیبپذیر کرده است. وقتی آمریکا بازار خود را بر روی واردات میبندد، اقتصاد کشورهای صادرکننده هم تحتفشار میماند و جریان طبیعی تجارت جهانی مختل میشود. از سوی دیگر، تضعیف هنجارهای نهادی مانند حاکمیت قانون و قراردادهای بلندمدت نیز اعتماد شرکا و سرمایهگذاران را کاهش میدهد. در یک تحلیل معتبر آمده که «شرکتهای آمریکایی و سرمایهگذاران نهادی از ثبات و پیشبینیپذیری حاکمیتی بهرهمند بودند، اما حالا سیاستهای ترامپ ثبات را بههم ریخته و چالشهای بزرگی پیش روی اقتصاد جهانی و شرکتهای بینالمللی قرار داده است».
زوایای مختلف، مزایا و معایب
- تغییرات سریع و پیامدهای اقتصادی: تجارب تاریخی نشان داده است که سیاستهای شوکآمیز ممکن است اقتصادهای بحرانزده را سریعتر احیا کند؛ طرفداران «شوکدرمانی» معتقدند این روش به پایان دادن سریع بحرانها و رشد اقتصادی کمک میکند. اما منتقدان هشدار میدهند که شوکهای سریع معمولاً هزینههای اجتماعی سنگینی هم در پی دارند و بهجای بهبود، به تعمیق بحران منجر میشوند. در عمل، برای مثال اصلاحات یکشبه اقتصادی در روسیه منجر به تورم شدید و افزایش نابرابری شد.
- بیثباتی بلندمدت و سرمایهگذاری: پژوهشهای اقتصادی اخیر تأکید دارند اتخاذ چند سیاست پرتناقض و غیرشفاف از سوی ترامپ «به بیسابقهترین سطح از عدم قطعیت اقتصادی» در تاریخ منجر شده که همین مسئله سرمایهگذاری بلندمدت شرکتها را کاملاً متوقف میکند. وقتی بنگاهها نمیدانند کدام سیاست دائمی است یا در آتی تغییر میکند، برنامهریزی استراتژیک ممکن نیست و هزینه مبادرت به پروژههای جدید بهشدت افزایش مییابد. بهبیان دیگر، این رویکرد باعث میشود کسبوکارها به جای توسعه، محتاط بمانند یا عقبنشینی کنند.
- محیط کلان اقتصادی و تورم: اقداماتی مانند وضع تعرفههای گسترده، دستکاری در قوانین بازرگانی و دخالتهای ناگهانی در بازارها، هزینه تمامشده کالاها را بالا میبرد. گزارشهای تحلیلگران اقتصادی نشان میدهد این کارها بازارها را مختل کرده و کسبوکارها را در معرض فشار «نااطمینانی و تورم هزینه» قرار داده است. بهعنوان نمونه، تعرفههای برنامهریزیشده ترامپ تأثیری معکوس بر کارخانجات خودرو گذاشتند؛ شرکتهای خودروسازی بزرگ در آمریکا دهها میلیارد دلار هزینه اضافی بابت تعرفهها پرداختند. همچنین، قطع و وصل مکرر این سیاستها باعث بیاعتمادی مصرفکنندگان و کسبوکارها شده است؛ یکی از تحلیلگران Yale حتی بر این نکته تأکید میکند که «سیاستهای نامنسجم تعرفهای ترامپ اقتصاد آمریکا را زمینگیر کردهاند».
- چالش انطباق نیروی کار و مدیریتی: هر چند تغییرات ناگهانی ممکن است برخی نیروهای خلاق بازار را فعال کند، اما بهطور همزمان فشار روانی و استرس را به مدیران و کارکنان وارد میکند. تحقیقات مدیریت نشان میدهد که رهبران غیرقابل پیشبینی میتوانند در درون سازمان درگیری قدرت ایجاد کنند و باعث اختلال در عملکرد تیم شوند (مثال: مطالعات نشان میدهد رهبرانی که رفتارشان دائماً تغییر میکند، سطح فشار روحی را در کارکنان افزایش میدهند). در این فضا، سطح سازگاری افراد مختلف با تغییرات یکسان نیست و گروههای ضعیفتر ممکن است بازنده شوند، آنهم بدون فرصت جبران.
- ابعاد سیاسی و بینالمللی: تمرکز ترامپ بر شعار «اول آمریکا» و بیتوجهی به نهادهای چندجانبه موجب شده شرکتهای بینالمللی نگران ثبات سیاستهای ایالات متحده باشند. کاهش تعهدات بینالمللی آمریکا – مانند تضعیف توافقات تجاری و همکاریهای بینالمللی – اعتماد کسبوکارهای خارجی را تنزل داده است. بهعنوان نمونه، یکی از تحلیلها میگوید: «هرچند سیاستهای اقتصادی ترامپ ممکن است موقتا برخی مزایای ظاهری داشته باشد، اما در بلندمدت اعتبار آمریکا را در چشم سرمایهگذاران بینالمللی تضعیف میکند». این یعنی حتی اگر آمریکا بازار خود را با تعرفه ببندد یا به دولتهای خارجی فشار بیاورد، تبعات ناگهانی آن میتواند روابط تجاری را بههم بریزد و قیمت جهانی کالاها را بیافزاید.
- نقاط قوت احتمالی: از زاویه برخی اقتصاددانان و مدیران، روش شوکآمیز ترامپ مزیتی در «باز کردن راه حلهای رادیکال» دارد. بهعنوان مثال، با سرعت بخشیدن به کاغذبازیها و صدور دستورهای اجرایی، او توانسته در یک بازه زمانی کوتاه بسیاری از قوانین دستوپاگیر را حذف کند (مثلا اصلاحات مالیاتی یا لغو مقررات زیستمحیطی)؛ این امر در کوتاهمدت میتواند رضایت حامیان او را برانگیزد. همچنان که کتابهای مدیریت بحران میگویند، گاهی با تحمیل شوکهای کنترلشده میتوان اقتصاد راندهشده در باتلاق را به حرکت وا داشت. اما تجربه نشان داده این «تخریب خلاق» سریع، اگر مدیریت نشود، میتواند بدتر از خود مسئله باشد.
- دیدگاه ترامپ و مغفولها: در نگاه ترامپ، اجرای دستورات ناگهانی ابزاری برای تحقق وعدههای انتخاباتی و تحریک سرمایه است. اما از دید او ممکن است مواردی مثل هزینههای اجتماعی (مثلاً فقر بیشتر یا اعتراضات خیابانی)، تنوع توانایی سازگاری مردم و کاهش اقتدار نهادها در بلندمدت دیده نشود. بهعبارت دیگر، او احتمالاً گمان میکند با ایجاد فضای «جنگ اقتصادی» و تغییرات ساختاری تند، اقتصاد را مقاومتر میکند، اما فراموش کرده که نوسان و آشفتگی طولانیمدت ممکن است زمینه را برای بیثباتی سیاسی و اقتصادی بیشتر فراهم کند. همانطور که گزارشها میگویند، بسیاری از رهبران کسبوکار آمریکا حتی از بیان صریح مخالفت با این سیاستها هراس دارند تا مبادا هدف تلافی قرار گیرند – نشانهای که به نبود صدای منتقدان در تحلیل دید ترامپ دامن میزند.
با سیاستهای «شوکآمیز» ترامپ در حوزه تجارت، صادرات و واردات کشورهای اروپایی میتواند بهشدت تحتتأثیر قرار گیرد. (برای مثال، بیش از ۱۵% واردات آمریکا از کشورهای اروپایی تحت تعرفههای ترامپ قرار گرفته و این رقم کشورهای آلمان و بلژیک را بیش از بقیه در معرض آسیب گذاشته است.)
نتیجهگیری: از منظر مدیریتی، سبک شوکآمیز ترامپ ممکن است قدرت مانور سیاسی بالایی بدهد، اما در عمل بهای سنگینی برای ثبات محیط کسبوکار میپردازد. شواهد نشان میدهد این رویکرد نهتنها تداوم رشد اقتصادی را به خطر میاندازد (با کاهش سرمایهگذاریepi.org و ایجاد تورم غیرقابل پیشبینیinsights.som.yale.edu)، بلکه میتواند اعتماد شرکتها و سرمایهگذاران را در سطح جهانی کاهش دهدchathamhouse.orgecfr.eu. در نهایت، کسبوکارها و تحلیلگران باید ضمن مواجهه با این نااطمینانی بیسابقه، چارهجویی بلندمدت و «برنامههای جایگزین» را در دستور کار قرار دهند تا کمتر در تیررس ناگهانیهای مدیریتی قرار گیرندepi.orgchathamhouse.org.
منابع: گزارشهای تحلیلی و علمی متعدد در سالهای اخیر به این مسائل پرداختهاند؛ از جمله مطالعات IMD Business Schoolimd.org، گزارشهای Project Syndicateproject-syndicate.org و Chatham Housechathamhouse.orgchathamhouse.org، یادداشتهای اقتصادی Yale و EPIinsights.som.yale.eduepi.org و تحلیلهای دانشگاهی در حوزه «شوک اقتصادی»en.wikipedia.orginvestopedia.com. برای مطالعه بیشتر، کتاب «شیوه شوک» (ناومی کلاین) و گزارشهای مؤسسه مطالعات بینالمللی نیز منابع غنیای هستند.